صفحه اصلی : سرویس RSS : پیوندها : تماس با ما : درباره ما
امروز:
 
 نظرسنجي  - (نتیجه)
آيا با شبکه سازي سياسي از طريق سايت موافقيد؟

 متن کامل 
يکپارچگي براي اصولگرايان آرزو شده است
1395 شنبه 20 آذر
بزرگنمایی:

«روزگار سخنراني‌هاي بيهوده و خودگويي‌هاي بي‌پايه بايد به پايان رسد؛ مردم از اين‌همه سخن بي‌عمل به‌جان‌آمده‌اند.يک گام به‌پيش رفتن هزار بار فراتر و ارزشمندتر از صد ساعت سخن راندن بي‌عمل از پيشرفت است.بايد فرهنگ حکمرانيمان را تغيير دهيم.حکمراني؛ سخنراني نيست.مردم بايد دريابند که به‌جاي دهان کارگزاران کشور به دستان آنها بنگرند.بايد هر کارگزاري به‌جاي فرافکني و گريز از پاسخگويي وادار شود که از کارنامه خود دفاع عملي کند.کارگزاران اجرايي گونه‌اي از دشواري‌ها سخن مي‌گويند، گويي آنها طلبکارند و مردم مقصر!»؛ اين جملات سخنان دکتر امير محبيان تئوريسين برجسته جريان اصولگراست که بي محابا لغو سخنراني‌هاي شخصيت‌هاي سياسي کشور را به چالش مي‌کشد. محبيان همچنين معتقد است:«شايد براي ساختار ويژه سياسي در ايران عملا اصلاحات سرشتي راديکال و حتي ساختارشکن يافت. اصلاح‌طلبان گمان داشتند که ميانه‌روي گفتماني از سوي حاکمان آماده است چونان ابزاري در خدمت اصلاح‌طلبان درآيد که با آن حاکميت را به چالش کشيده و اگرنه به برکناري، چه‌بسا به واگذاري اختيارات کليدي بينجامد. اين برنامه شکست خورد و زير فشار سنگين حاکميت، بانگ ميانه‌روي که بازي حاکميت شمرده مي‌شد؛ خود به پناهگاهي و چه‌بسا واپسين سنگر بازيگران اصلاحات تبديل شد. پس اصلاحات اگر مجال يابد به‌سوي رويکرد راديکال خود بر خواهد گشت و ماه‌عسل ناگزير آنها با ميانه‌روي پايان خواهد يافت».

چرا ميزان لغو سخنراني در دولت آقاي روحاني بالا رفته است؟اين اتفاقات ريشه در چه مسائلي دارد؟

به نظر من براندازي سخنراني‌ها به چند دليل انجام مي‌شود؛ نخست از براي افزايش جنب‌وجوش‌هاي سياسي که به انگيزه نزديکي به انتخابات رياست جمهوري شدت و تندي يافته و در چهارچوب گفت‌وگو و سخنراني نبردي گفتاري آغازشده است؛ روشن است نهادهاي برگزارکننده و مجوز‌دهنده از برآيندها و پيامدهاي اين تندگويي‌ها نگران‌اند و به هم زدن آنها را به دورانديشي نزديک‌تر مي‌دانند. دوم آنکه تراز بردباري کارگزاران سياسي و اجرايي برخلاف ادعاها بالا نرفته و مهار زبان گويندگان و خرده گيران را آسان‌تر و کم‌هزينه‌تر از پاسخگويي مي‌دانند. سوم آنکه خرده گيران هم بخشي برجسته از خرده‌گيري‌هايشان براي دريافت پاسخ نيست؛ به‌جاي آن براي فرو کاستن از بزرگي نکوهش شوندگان در نزد توده‌هاست.در اين سپهري که ناپختگي رفتاري موج مي‌زند، چنين رفتارهايي شگفت‌آور نخواهد بود.

به نظر شما دليل اصلي لغو سخنراني‌ها را بايد در شيوه مديريت مديران جست‌وجو کرد، يا اينکه فضاي مدني ايران به ميزاني از بلوغ نرسيده که بتواند سخنراني‌هاي سياسي و فکري را به صورت آزاد برگزار کند؟

شايد در جوامعي که کردار جايگاه نخست را دارد، گفتارهاي اين‌چنيني چندان ترس‌انگيز نباشد؛ ولي در جامعه‌اي که کردار فرسنگ‌ها از گفتار عقب‌تر است و پيوند چنداني ميان کردار گوينده و گفتار او نبوده و به گفته‌اي سخن‌ها به کردار بازي بوده وهمه‌چيز در سخن است، آشکار است که سخنان هراس‌انگيز خواهد بود و نه کردار. در جايي که نتوانسته‌ايم به گردانندگان اجرايي و کارگزاران بر سرکار بياموزانيم و بفهمانيم که آنان براي کارگزاري به کار فراخوان شده‌اند و نه گفتار؛ براي چاره‌گري چالش دستمزد مي‌گيرند و نه گفتن چالش. درجايي که باارزش‌ترين بخش کارنامه گردانندگان برتر ما سخنراني و گفتن نگراني‌ها در خوش‌بينانه‌ترين حالت است؛ از توده‌ها چه چشمداشتي مي‌رود. در چنين حالتي سخن‌رانان بي‌کردار دوست‌داشتني مي‌شوند و آنان که بي‌ادعا و جنجال کار مي‌کنند؛ جايگاهي در ذهن توده‌ها و رسانه‌ها ندارند. دليل اين مساله نيز اين است که فرهنگ اهل گفتار چيره است و فرهنگ اهل کار شکست‌خورده. آزادي‌هاي پسنديده هم تنها به آزادي نکوهش و نه آزادي فراکاوي کارکرد معنا مي‌شود؛ گويا نمي‌دانيم آنکه مي‌تواند؛ کار مي‌کند و آنکه نمي‌تواند خرده‌گيري مي‌کند. بينش ناپخته؛ منش و کردار ناپخته را مي زايد و جز اين باشد بايد شگفتي کرد.

به نظر شما راه حل اين مساله چيست و چگونه مي‌توان با چنين مسائلي برخورد علمي و منطقي کرد؟

هنگام آن رسيده است که از ناپختگي دست برداشته و کردار را در جايگاه شايسته‌اش بنشانيم.روزگار سخنراني‌هاي بيهوده و خودگويي‌هاي بي‌پايه بايد به پايان رسد؛ مردم از اين‌همه سخن بي‌عمل به‌جان‌آمده‌اند.يک گام به‌پيش رفتن هزار بار فراتر و ارزشمندتر از صد ساعت سخن راندن بي‌عمل از پيشرفت است. بايد فرهنگ حکمرانيمان را تغيير دهيم.حکمراني؛ سخنراني نيست.مردم بايد دريابند که به‌جاي دهان کارگزاران کشور به دستان آنها بنگرند.بايد هر کارگزاري به‌جاي فرافکني و گريز از پاسخگويي وادار شود که از کارنامه خود دفاع عملي کند.کارگزاران اجرايي به گونه‌اي از دشواري‌ها سخن مي‌گويند که گويي آنها طلبکارند و مردم مقصر! روشن بگويم از خداوند آموخته ايم که ايمان نيز بي عمل صالح گره نمي‌گشايد.پس به مردم بياموزانيم که عملگرا باشند و نه گفتارگرا.

آيا تاکنون واکنش دولت آقاي روحاني به «گروه‌هاي فشار» و برهم زنندگان نظم سخنراني‌ها قابل قبول بوده است؟

واژگاني چون گروه‌هاي فشار فريبنده و دوپهلويند. گروه فشار يعني چه؟ يعني گروه‌هاي غيررسمي بدون پشتوانه؟ يا گروه‌هايي که از ابزار فشار در پيکار دو گروه براي قدرت به سود يک سمت بهره مي‌گيرند؟ سخنراني‌ها اکنون به دست نهادهاي قانوني و رسمي يا جريانات با پشتيباني نهادهاي رسمي به هم زده مي‌شوند؛ چه دولت باشد چه جز آن. دولت هم درگير به هم زدن سخنراني رقباست. اين‌يک بازي پرکشمکش کودکانه و فرآورده ناپختگي است. دولت خودش هم مي‌داند نمي‌تواند کاري بکند؛ به‌جاي برون‌رفت از اين بازي دو سر باخت؛ خودش هم درون اين بازي افتاده است. برهم زنندگان انگيزه قدرت‌نمايي براي خود و نشان دادن ناتواني دولت را داشتند که کامياب شده‌اند. دولت بازي را مديريت نکرد؛ درونش شد و درهرحال بازنده خواهد بود همان‌سان که دولت‌هاي پيشين هم باختند.

چرا اصولگرايان پس از اينکه به طرف آقاي روحاني متمايل شده بودند به يک باره به طرف آقاي قاليباف گرايش پيدا کردند؟

يکي از ويژگي‌هاي سياست در ايران اين است که بيشتر مردم از سر دلباختگي به يک سو گرايش پيدا نمي‌کنند به‌جاي آن از سر رويگرداني يا ترس از رقيب او به سمتش مي‌روند؛ روحاني هم راي آورد نه از آن رو که دلباختگاني در ميان اصلاح‌طلبان يا اصولگرايان دارد؛ چه‌بسا از آن رو که اصلاح‌طلبان از ترس اصولگرايان او را برگزيدند و بخشي از اصولگرايان او را درهرحال بهتر از اصلاح‌طلبان دانستند.ولي گمان اين است که روحاني هرچند نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگرايان را خشنود نکرده است ولي اصلاح‌طلبان چاره‌اي مگر پشتيباني از او در دور آينده ندارند و اصولگرايان هم دريافته‌اند که آشفتگي شان شکست را به روحاني پيشکش کرد و در اين ميان روحاني بيش از همه شايد وام‌دار بودن سعيد جليلي در ميدان بود که چرخش گاه گفت‌وگو را آنجا برد که روحاني سخني براي گفتن داشت و بر ترس اصولگرايان ميانه‌رو و به‌ويژه اصلاح‌طلبان به درست يا نادرست دامن زد و در اين ميان قاليباف بازنده ناکامي بود که از دوستانش بيشتر آسيب ديد تا رقبايش! به‌هررو هرچند اصولگرايان هنوز به تصميمي نرسيده‌اند؛ ولي در ميان نام‌ها که در ميان اصولگرايان به عنوان نامزد رياست جمهوري ياد مي‌شود؛ قاليباف سرشناس‌ترين و اجرايي‌ترين نام است.اصلاح‌طلبان هم پس‌ازآن که دل‌آسوده شدند احمدي‌نژاد از زمينه ميدان برون رفته است؛ در برنامه املاک نجومي- همانندسازي شاعرانه حقوق‌هاي نجومي کوشيدند او را از ميدان به در کنند که چنين پيداست به‌درستي پيروز نشدند. به‌هرحال درست است که قاليباف نامدارترين و دارنده پرونده مديريتي کلان کمابيش شايسته دفاع است ولي هنوز براي تصميم‌گيري بايد چشم‌به‌راه پيشامدها بود.

آيا آقاي قاليباف به درخواست اصولگرايان براي حضور در انتخابات رياست جمهوري پاسخ مثبت خواهد داد؟پيش بيني شما چيست؟

به‌راستي از راي قاليباف آگاهي ندارم و بايد از او پرسش‌نماييد ولي گمان دارم که اين بستگي به عواملي چند دارد؛ نخست خواست خود او براي اين نامزدي. زيراکساني شايد شکست پيشينش را گوشزد کنند ولي براي آنکه در خود توانايي مي‌بيند؛ شکست پيش‌درآمد پيروزي است و نه نشان مرگ و نابودي. دوم؛ يکپارچگي اصولگرايان بر روي او يا دست‌کم نشان دادن گرايش بخش برجسته‌اي به او. سوم؛ سامان دادن به گروهي کارآزموده در کار ساماندهي و سياست که ياريگر او باشند. تا حال حاضر که قاليباف از نام‌هاي پيشنهادشده در ميان اصولگرايان شناخته‌تر است؛ هرچند گمان دارم اصلاح‌طلبان با همين ديدگاه بکوشند در شوراي شهر او را زير فشار گذاشته و بر سر نيامدنش با او به سوداگري پردازند؛ که بااين‌همه گمان دارم در صورت شرکت نکردن قاليباف در انتخابات هم او را در شوراي شهر آسوده نخواهند گذاشت زيرا براي شهرداري تهران و به دست آوردن شوراهاي شهر تهران و کشور برنامه پرکار دارند.

تحليل شما از رفتار انتخاباتي سه طيف اصولگرا (سنتي، معتدل و راديکال) در انتخابات رياست جمهوريصص96 چيست؟

اصولگرايان در زمان مديريت ناطق نوري از دوگانگي مي‌گفتند ولي عملا در سر بزنگاه به يکپارچگي مي‌رسيدند؛ اين رفتارشان مورد افسوس اصلاح‌طلبان بود و گاه از آن به نظم پادگاني ياد مي‌کردند؛ پس از ناطق نوري رهبري اصولگرايان دچار چالش شد؛ در سخن از يکپارچگي مي‌گفتند در کردار پراکنده‌کاري مي‌کردند؛ در دور پيشين در سخن پراکنده بودند و در کار نيز پراکنده؛ اکنون باز سخن از يکپارچگي مي‌رود و اميد داريم که در کار نيز چنين باشد و اهميت شرايط را دريافت کرده باشند ولي به‌واقع اين چشمداشت بيشتر به آرزو همانند شده است.گمان من آن است که راديکال‌ها بيشتر گرايش خرده‌گيري دولت و روحاني را داشته باشند و نيز نامزدهايي که شايد باز راي شکن اصولگرايان و رفيق رقيب نماي روحاني شوند.معتدلين بيشتر از روحاني روي برگردانده‌اند ولي دانسته نيست به که روي کنند؛ سنتي‌ها در اين دوره به نظر پراکنده مي‌آيند و هرکدام از تشکل‌هايشان خواهان‌اند که نامزد از ما باشد ولي اگر گذشته چراغ راه آينده باشد؛ بيشتر در دم واپسين بخردانه کار مي‌کنند و با معتدلين به يک‌راه مي‌روند.

به نظر شما رقباي انتخاباتي آقاي روحاني در فضاي انتخاباتي روي کدام نقاط ضعف آقاي روحاني تاکيد خواهند کرد؟

اصولگرايان در کار دريافته‌اند که سامان سياسي دولت هماهنگ کار نمي‌کند و پيوند بدنه دولت و حتي وزيران با شخص رئيس‌جمهور دچار آشفتگي ارتباطي است؛ آنها دريافته‌اند که وزيران قادر نيستند به‌سادگي با رئيس‌جمهور به‌طور پي‌درپي و کارا ديدار کنند. در پرده بودن رئيس‌جمهور بنا بر برخي ادعاها که من آگاهي‌اي از راستي آن ندارم عملا سپاه دولت را ناهماهنگ کرده است؛ از همين رو در برابر فشارها ناهماهنگ و پر لغزش آشکار مي‌شوند؛ رئيس دولت نيز در سخنانش پيام يگانه‌اي را منتقل نکرده و دولت نتوانسته از کاميابي‌هايش بهره شايسته را در بسيج افکار عمومي به سود خود ببرد. بنابراين فشارها پاسخ داده و دولت را به انفعال برده است.پس فشارها ادامه خواهد يافت. ناکامي‌هاي اقتصادي و حتي بحث برجام که نقطه کاميابي دولت بود زير چکش قرار خواهد گرفت و ناهماهنگي دولت در واکنش با ارزش‌ترين يار اصولگرايان خواهد بود؛ با اين‌همه همه اينها به معني پيروزي اصولگرايان در انتخابات نخواهد بود ولي از محبوبيت و نه شايد لزوما از راي دولت خواهد کاست.

چالش هواداران«قاليباف- احمدي‌نژاد» را به چه ميزان در اجماع اصولگرايان براي انتخابات رياست جمهوري تاثيرگذار مي‌دانيد؟

هواداران احمدي نژاد از ديد تيپ‌شناسي از يک‌گونه نيستند. آنان بيشتر دلواپسي انقلاب و عدالت را دارند و پيرو نظرات رهبري نظام هستند ولي با اين‌همه کساني هم هستند که خوانش ويژه دکتر احمدي‌نژاد از انقلاب را بر هر خوانش ديگري برتري مي‌دهند؛ با اينکه به نظر مي‌رسد گرايش احمدي‌نژاد با قاليباف ناسازگار است ولي احمدي‌نژاد در شرايط کنوني به رويارويي سياسي با قاليباف برنخواهد خواست، زيرا عملا مايه قرار گرفتن راي هوادارانش در سبد روحاني خواهد شد. بنابراين ميان خاموشي و قرار گرفتن در رسته اصلاح‌طلبان بايد يکي را گزينش کند که گمان نمي‌رود به‌صف اصلاح‌طلبان بپيوندد.

چرا احمدي نژاد حاضر نيست از ظرفيت سياسي خود براي اجماع و همراهي با اصولگرايان استفاده کند؟

اين گمان بي‌چون ‌و چرا نيست زيرا هيچگاه احمدي‌نژاد نگفته است که در برابر يکپارچگي اصولگرايان کار مي‌کنم ولي روشن است که احمدي‌نژاد خواهان نيست ظرفيت خود را در اختيار کساني قرار دهد که او را کجرو مي‌دانند.

حسن روحاني براي جريان اصلاحات در انتخابات رياست جمهوري96 به چه ميزان مطلوبيت دارد؟ آيا اصلاح‌طلبان براي حمايت از روحاني دچار يک جبر تاريخي شده‌اند؟

واژگان در سياست ايران دچار کژتابي هستند؛ مطلوب بودن يعني چه؟مطلوب بودن از ديدگاه چه کسي؟براي چه کسي؟ نمودارهاي دلخواه بودن چيست؟ دلخواه بودن در سياست بيشتر دستمايه‌اي نسبي انگاشته مي‌شود؛ در يک نظام مردم‌سالار، دلخواه بودن يعني توان گرفتن راي توده‌ها و به گفته‌اي دلخواه بودن نزد توده‌ها؛ در يک نظام حزبي دلخواه بودن برابر پذيرش فرد به فراخور همانندي با استانداردهاي حزبي است.در نظام‌هاي خودکامه‌اي و پدرسالار، دلخواه بودن برابر همانندي با معيارهاي فرد خودکامه است.افزون بر آن دلخواه بودن از يک جناح تا جناح ديگر فرق مي‌کند. در يک نظام بر پايه آموزه‌هاي ديني دلخواه بودن راستين فرآورده همانندي فرد با چهارچوب‌هاي ارزشي گفته شده توسط خداوند و دين است.جريان اصلاحات نيز براي خود نموداري دارد که بر پايه آن همگان را موردسنجش قرار مي‌دهد ولي نبايد فراموش کنيم برگزيدن دلخواه با دايره گزينش و گوناگوني نامزدها پيوند استوار دارد؛ اصلاح‌طلبان اگر هم نمودارهاي بايسته براي دلخواه بودن را داشته باشند به انگيزه‌هايي روشن توانايي گزينش گسترده‌اي نداشته و تراز دلخواه بودن خود را تا مرز ناچاري پايين مي‌آورند.از اين ديدگاه دلخواه ناگزيرشان روحاني است! باهمه اينها به اين جايگاه اصلاح‌طلبان گزينش بر حسب جبر تاريخي نمي‌گويند چه‌بسا گزينش بر پايه جبر سياسي است.

امتزاج گفتماني جريان اصلاحات با گفتمان اعتدال چه زماني پايان خواهد يافت؟آيا جريان اصلاحات براي بازگشت به گفتمان اصيل خود«خيز» برداشته است؟ بازگشت به گفتمان اصيل اصلاحات چه چالش‌ها و هزينه‌هايي براي اين جريان در پي خواهد داشت؟

شايد براي ساختار ويژه سياسي در ايران عملا اصلاحات سرشتي راديکال و حتي ساختارشکن يافت. اصلاح‌طلبان گمان داشتند که ميانه‌روي گفتماني از سوي حاکمان آماده است چونان ابزاري در خدمت اصلاح‌طلبان درآيد که با آن حاکميت را به چالش کشيده و اگرنه به برکناري چه‌بسا به واگذاري اختيارات کليدي بينجامد. اين برنامه شکست خورد و زير فشار سنگين حاکميت، بانگ ميانه‌روي که بازي حاکميت شمرده مي‌شد؛ خود به پناهگاهي و چه‌بسا واپسين سنگر بازيگران اصلاحات تبديل شد. پس اصلاحات اگر مجال يابد به‌سوي رويکرد راديکال خود بر خواهد گشت و ماه‌عسل ناگزير آنها با ميانه‌روي پايان خواهد يافت. ناگفته نماند من سرشت اصلاحات را راديکاليسم نمي‌دانم، بلکه اين رويکرد بازيگران زيرپوشش اصلاحات بود که به اصلاحات تحميل شد؛ به‌هررو بازيگران سياسي اصلاحات، آن را از گذرگاه بهنجارش که ميانه‌روي است برون‌ بردند و اکنون هزينه آن را مي‌دهند.

به نظر شما در شرايط کنوني که آمريکا تصميم گرفته تحريم‌هاي خود را تمديد کند و مقام معظم رهبري آن را نقض صريح برجام تلقي کرده‌اند واکنش دولت آقاي روحاني به اين مساله چه خواهد بود؟آيا اين مساله دستاويزي براي هجمه داخلي عليه دولت آقاي روحاني نخواهد شد؟

بي‌گمان به روحاني فشار خواهند آورد اما روانشناسي روحاني مي‌گويد که او در هنگام بايسته چرخش‌هاي شگفتي‌آوري خواهد کرد؛ نگران روحاني نباشيد. چالش روحاني در بيرون کابينه نيست؛ درون الگوي مديريتي خود دولت است.

آرمان امروز
 
 
 
Copyright © 2007-2014 Modern Thinkers Party of Islamic Iran, All rights reserved.